روزهاي زيبا
نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کن من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با حسرت باران پی نسیم نمیگردم سادگي را دوست دارم چون باصداقت است هيچ دروغي در آن راه ندارد مانند كودكي كه باچشمان معصومانه اش به همه نگاه ميكند وبا معصوميتش هزاران حرف به دنيا ميزند. هميشه فكركن تو دنياي شيشه اي زندگي ميكني پس هيچ وقت سعي نكن سنگي به سمت كسي پرتاب كني چون اولين چيزي كه ميشكند دنياي خود توست. زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست ودلم بس تنگ است بي خيالي سپر هردرداست بازهم ميخندم آن قدر ميخندم تاغم از رو رود. بزرگترين آرامش دنيارو تو خودت احساس ميكني و وقتي كه كسي رو كه دوسش داري سرش رو رو شونه هات ميزاره احساس ميكني قويترين موجود جهاني گفتي به من بايد برم فرصت موندن ندارم گفتم بهت من ميمونم منتظر چشات ميشم گفتم يه روزي نياي چشام از ديدنت دلگير باشه توي قلب تو به جاي من يكي ديگه اسير باشه گفتي برم زودي ميام نداري طاقت اشكام گفتي به خدا كه فقط گفتم يه وقت يادت نره خاطره هام دنبالته يه وقت نشه تو طول راه تنهاييام يادت بره گفتي تو آرزوهات منو تنها نذاري يه وقت نشه تو خنده هات ياد من جا بذاري تو رفتي اما نازنين رفتنم بهونه بود ميون دست من وتو يه دنيا فاصله جا موند
گفتی:میخوام تنها باشم گفتم: دلم گفتی: بسوز گفتی: یه عمری باز هنوز گفتم: پس عمرم
چی میشه گفتی: هدر شد شب و روز گفتم: آخه داغون میشم گفتی: به من خوش میگذره گفتم:
بیا چشمام تویی گفتی: آخر کی میخره گفتم: منو جنس میبینی گفتی: آره بی قیمتی گفتم: یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی گفتم: صدام میمیره باز گفتی: با درد بسوز بساز گفتم : حالا که پیر شدم گفتی: که از تو سیر شدم گفتم: تمنا میکنم خيلي سخته كه بغض داشته باشي اما نخواي كسي بفهمه ....خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد كه فراموشش كني.....خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري...... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن جز اوني كه فكر ميكني به خاطر اون زنده اي ........خيلي سخته غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني،بعد بفهمي دوست نداره.........خيلي سخته كه همه چيزت روبه خاطر يه نفر از دست بدي ،اما اون بگه:ديگه نميخوامت بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني که مي خوا ستم10 مي خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود حالا نمي دونم که دنيا چقدره نهايت دوست داشتن چندتاست ده تا بستني هم کفافمو نمي ده خيلي هم طمعه کار شده ام اما مي خوام بگم دوستت دارم مي دوني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي به چشم من نگاه نکن ، دوباره گریت می گیره ساده بگم که عشق من ، باید تو قلبت بمیره فاصله بین من و تو ، از اینجا تا آ سموناست خیلی عزیزی واسه من ، ولی زمونه بی وفاست قسم نخور که روزگار ، به کام ما دو تا نبود به هر کی عاشقه بگو ، غم که یکی دو تا نبود بگو تا وقتی زندهام ، نگاه تو سهم منه هر جای دنیا که باشی ،دلم واست پر میزنه برای این در به دری ، تو بهترین گواهمی دروغ نگو ، که می دونم همیشه چشم به راهمی نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم... پرسیدکه چرادیرکرده است ؟نکنددل دیگری اورااسیرکرده است ؟ خندیدم وگفتم:اوفقط اسیرمن است؟ تنهادقایفی چندتاخیرکرده است گفتم:امروزهواسرد بوده است شایدموعد قرار تغییرکرده است. خندیدبه سادگیم وگفت :احساس پاک تورازنجیرکرده است.گفتم: ازعشق من چنین مگوی سخن.گفت:خوابی سالهاست دیرکرده است درآینه به خود نگاه میکنم آه عشق مراپیرکرده است راست گفت آینه که منتظرنباش اوبرای همیشه دیرکرده است . همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : ون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم . فراموشی به این آسونی ها نیست ، امید ِ م دلم از تو جدا نیست





























وقتي سرت رو روي شونه ي كسي ميزاري كه دوسش داري












فتم نرو پرپر میشم گفتی: میخوام رها باشم گفتم: آخه عاشق شدم















در شهر عشق قدم ميزدم گذرم افتاد به قبرستان عاشقان خيلي تعجب كردم تا
چشم كار ميكرد قبر بود پيش
خودم گفتم يعني اينقدر قلب شكسته وجود داره؟؟؟ يكدفعه متوجه قلبي شدم كه
تازه خاك شده بود
جلو رفتم برگهاي روي قلب را كنار زدم كه برايش دعاكنم واي چه ميديدم...........
باورم نميشه اون قلب همون كسيه كه چندساله پيش دله منو شكسته بود....![]()
درساحلي نشسته بودم ناگهان صدايي به من گفت بنويس ندارمگفت استخوانم را قلم كن گفتم جوهر ندارم گفت خونت راجوهر كن
گفتم كاغذ ندارم گفت پوستت را كاغذ كن گفت چه بنويسم گفت
بنويس (عشق من دوستت دارم)








![]()
![]()



| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |












